رابطه کودک و آهنگ
پیش بینی های ژنتیکی
مغز این نوازنده به عنوان الگوی خوبی برای مطالعه انعطاف پذیری عصبی شناخته شده است (مونت و همکاران ، 2002). این واقعیت که در چندین مطالعه ، ارتباطی بین میزان تفاوتهای آناتومیکی و سن شروع آموزش موسیقی به شدت وجود دارد که بر ضد این احتمال که این اختلافات پیشگویی و علت هستند ، نه نتیجه تمرین موسیقی استدلال می کند. از طرف دیگر ، آلودگی بیشتر مطالعات طولی با کودکان این است که اینها از نظر همبستگی هستند و بیشتر آنها موضوعات را بطور تصادفی به آموزش موسیقی یا گروه کنترل اختصاص نمی دهند. در نتیجه ، اثرات مثبت مشاهده شده بر عملکرد شناختی ممکن است نه تنها از تمرین موسیقی بلکه ناشی از تفاوت انگیزه برای یادگیری یا هوش عمومی ، مستندات موسیقی کنار گذاشته شود. از آنجا که توانایی های شناختی عمومی (داری و همکاران ، 2010) و شخصیت (وسلکا و همکاران ، 2009) تا حدی از نظر ژنتیکی از پیش تعیین شده اند ، تفاوت های فردی در این زمینه ها که در نوازندگان (در مقابل غیر موزیسین ها) مشاهده می شود ، بعید به نظر می رسد که فقط یک باشد. نتیجه آموزش موسیقی (بارت و همکاران ، 2013 ؛ کوریگال و همکاران ، 2013).
بحث در مورد طبیعت در مورد پرورش پیرامون انعطاف پذیری ناشی از تمرین موسیقی ادامه می یابد و از آنجا شروع می شود که تعداد مطالعات تصویربرداری عصبی رو به رشد است و مطالعات اخیر انجمن گسترده ژنوم تأیید کرده است که بسیاری از ویژگی های موسیقی ارثی است. درک زمین موسیقی (Drayna و همکاران ، 2001) ، زمین مطلق (Theusch و همکاران ، 2009) ، و همچنین خلاقیت در موسیقی (Ukkola و همکاران ، 2009) ، و شاید حتی حساسیت به موسیقی (لویتین و همکاران ، 2004) ، همه مشخص شده است که عوامل ژنتیکی دارند. مهمتر از همه ، این پیش بینی ها معمولاً برای کودکان در امتحان ورودی مدرسه موسیقی مورد آزمایش قرار می گیرند. بنابراین ، منصفانه است که اذعان کنیم که در حالی که یادگیری یک مهارت پیچیده ، مانند نواختن ساز ، عملکرد و ساختار مغز را شکل می دهد ، ممکن است متغیرهای توضیحی اضافی وجود داشته باشد که به تفاوت های مشاهده شده بین مغز "نوازندگان" و "غیر نوازندگان" کمک می کند. " کنترل سطح انگیزه ذاتی در مطالعات تجربی آموزش موسیقی ، مانند مواردی که توسط مورنو و همکاران انجام می شود ، دشوار است (بسون و همکاران ، 2007؛
انگیزه و قدرت پاداش موسیقی
حداقل برخی از مؤلفه های توانایی های شناختی که در دانش آموزان موسیقی دیده شده از ویژگی های ذاتی بهتر است (Irvine، 1998) ، اما به سختی می توان انتظار داشت که مطالعات مداخله ای معتبر از نظر زیست محیطی بتوانند این فاکتور را از اثر آموزش (بارت و همکاران ، 2013). کوریگال و همکاران. (2013) خاطرنشان کرد که کودکان و نوجوانان دارای مهارتهای موسیقی معمولاً دانش آموزان خوبی هستند و حافظه کاری شنوایی و دیداری بالا و ضریب هوشی بالا لزوماً به دلیل آموزش موسیقی آنها نیست بلکه به دلیل پیشگویی های ژنتیکی است و همین امر باعث می شود که آنها ابزارهای بیشتری را نیز بدست آورند. کلاس ها. آنها توصیف می کنند که چگونه تعدادی از خصوصیات فردی ، مانند وجدان کاری ، پایداری ، توجه انتخابی و نظم و انضباط خود که در آموزش موسیقی مورد نیاز هستند ، می توانند ویژگیهای از قبل موجود در یادگیری ، انعطاف پذیری مغز و همچنین اثرات دوربرد باشند.
در حقیقت ، شخصیت "گشودن به تجربه" است ، که کوریگال و همکارانش. (2013) به نظر می رسد که در کسانی که درس موسیقی می خوانند بسیار برجسته تر از کسانی است که این کار را نکردند ، با کنجکاوی و تمایل به کاوش در ارتباط است و ممکن است بر نحوه یادگیری و نزدیک شدن کودکان به مهارتهای جدید مانند موسیقی تأثیر بگذارد. این ویژگی خاص شخصیتی تا حدی از نظر ژنتیکی تعیین می شود و ممکن است مسئول انگیزه یادگیری نیز باشد. به طور خاص ، بیان گیرنده های دوپامین D4 در قشر جلوی مغز با صفت Openness / Intellect (دی یوونگ و همکاران ، 2011) همراه بوده است و در نظر گرفته می شود که انتقال دوپامینرژیک جلوی مغز مسئول کنترل توجه و حافظه کاری است (رابینز ، 2005) . گیرنده های دوپامین نیز نقش مهمی در شکل گیری انگیزه دارند: انواع ژنتیکی نسبت گیرنده های دوپامین نوع 1 به تیپ 2 در جسم مخطط (Frank and Fossella، 2010) ، تمایل به یادگیری از بازخورد مثبت را بر خلاف بازخورد منفی و بنابراین ممکن است انگیزه ذاتی را تحت تأثیر قرار دهد - یک عامل اصلی در آموزش مهارت های پیچیده در دراز مدت.
ارزش پاداش یک فعالیت موسیقی می تواند یکی از نیروهای محرک برای انعطاف پذیری مغز ناشی از آموزش موسیقی باشد. به دلیل نقش مهم دوپامین در شکل گیری حافظه بلند مدت (به عنوان مثال ، لیزمن و گریس ، 2005 ؛ شوت و همکاران ، 2006 ؛ Rossato و همکاران ، 2009 ؛ ویمبر و همکاران ، 2011) ، هر دو پلی مورفیسم ژنتیکی که در بالا و فعالیت پیشنهاد شده است. انتقال دوپامینرژیک ناشی از اثر در نتیجه یادگیری و همچنین در یادگیری آینده و کیفیت تقویت یادگیری موسیقی خواهد داشت. یک تجربه عاطفی مثبت ، مانند لذت و غرور ناشی از درسهای موسیقی اول ، به احتمال زیاد باعث پیشرفت آینده تمرین و مدت کل آموزش خواهد شد. در عمل ،